(بدون عنوان)

جهت ورود کلیک فرمایید


سه شنبه 14 دی 95

حس تنهایی ربطی به تعداد آدمای اطرافت نداره؛ ربطی به تعداد اسامی دوستای دفترچه تلفنت نداره. یه حسه واسه وقتی که می بینی یه دردی رو دلته که به هیشکی نمیشه بگی. فقط یه نفر خبر داره از مشکلت که اونم خیلی واضح اونو نادیده میگیره. کسی که از خودشم ناامید شدم وقتی از حرف زدن فقط حرف بلده و عمل نمیکنه. که حساسیت هامو کاملا یادش میره و براش اهمیتم نداره. که باعث شده این روزا تو دلم بگم گور بابای دلم، همه چی ب درک!

اشکامو چیکار کنم؟ حس تنفرمو نسبت به آدما چیکار کنم؟

آدمایی که حتی خط قرمزهای خودشونم قبول ندارن.

تا میاد حالم خوب بشه، تا میام آروم بشم و حس کنم همه چی داره عادی میشه، بازم شک وتردیدهای پر از یقین جلوم صف میکشه.

خسته ام خدایا! تنهام! گریه دارم.

دلم میخواد برم یه جایی که هیشکی نباشه که بشناسمش.

سال 95 برو دیگه. زودتر برو چون دل خوشی ازت ندارم. بسه هرچی کثیف بودن آدما رو نشونم دادی و ثابت کردی بنی بشر می تونه به پست ترین درجه ممکن در عین داشتن ظاهر سالم و عالی برسن. از همون اول ورودت یکی یکی اون روی ادما رو نشون دادی که دم از عالی ترین فضایل اخلاقی و بد بودن رذیلت ها میزنن و خودشون دقیقا مرتکب همون کثیفی ها میشن در شرایطی که انتظارشو ندارم.

چیزای دیگه هم دیدم؛ دیدم کسایی که اشتباه کردند و بخشیده شدن. درحالیکه من حتی برای زدن حرف دلم و ابراز دلخوریام باید ریسک کنم که کسی ناراحت نشه. در نهایت هم به این نتیجه تلخ برسم که سکوت میکنم که این سکوت منطقی تره... هرچند دلم می ترکه. هرچند حرفا بغض میشه می چسبه تنگ گلو و اشک میشه میچرخه تو حدقه چشم که شاید شانس بیاره بریزه بیرون.

کاش میشد با گفتن "همینه که هست" آروم گرفت. کاش میشد از هفت دولت آدم ها رها شد.

کاش میشد چشم ها رو بست و چیزها و کسایی که رو اعصابن، ندید گرفت.

خدایا میدونم گفتی حسن ظن داشته باشین اما خودت شاهدی که نمیشه.این حس تنفری که هرلحظه سر بلند می کنه داره نفله ام میکنه. رسیدم به جایی که آرزوی نبودن ها رو دارم.

خدایا حواست بهم هست؟ میدونم که هست ولی عجب صبری داری. چه صبری داری که با همه بنده هات کنار میای حتی با من که میدونم چقدر آلوده میشم گاهی و حتی با کسایی که بوی گند کثیفی هاشون و چهره چندش آور خلافشون که رو شده برام داره خفه ام میکنه.

میدونم گفتی سرزنش نکنین میدونم ائمه گفتن هرکی سرزنش کنه گناه کسی رو،خودش نمی میره تا همونو مرتکب بشه اما واسه خودم که دیگه میتونم بگم؟

آخه قربونت برم پروردگار! روزگار و دنیات نشونم داد چقدر ما آدم ها میتونیم خودخواه و کثیف باشیم، کاش صبر و تحمل فهمیدن اینم میدادی.

تنها چیزی که توی این روزام بوی امید میده، توکلم به خداییه که صدها راه اجابت دعا گذاشته هرچند هنوز جواب ندیدم اما بازم امیدوارم و دلم گرمه به قواعد دنیاش که اگر بتونم غلبه کنم به این همه سیاهی توی ذهنم غلبه کنم و انرژی مثبت جذب کنم، میتونم اتفاق ها و ادم های بهتری رو هم سمت خودم بکشم.


مشخصات

  • منبع: http://koshooloo.persianblog.ir/post/140
  • کلمات کلیدی: میدونم ,میشد ,هرچند ,کسایی ,خدایا ,صبری داری ,میدونم گفتی ,چیکار کنم؟
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

تبلیغات

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما

آخرین مطالب این وبلاگ

عکس آقای خامنه ای